نفس عشق را با بهار تازه کنیم

بهاری دیگر در راه است، زمستانی دیگر سرشد واین تجلی آیه حیات است که صبح از پس شب می آید وبیداری از پس خواب ، پس به شکرانه بیداری دیگر بارطبیعت ، یگانه جهان آفرین را که جان مایه هستی از اوست سپاس می گوئیم واز درگاه رحمتش بیداری جانها را طلب می کنیم ، به آیینی کهن هر سال در آستانه نوروز خانه وکاشانه را غبار می روبیم وبه جلوه ای نو جلا می دهیم :
عید آمد وماخانه خود را نتکاندیم گردی نفشاندیم وغباری ننشاندیم
من دانم وخونین دلت ای خسته کبوتر سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم.

ادامه مطلب

جشنواره شهروند برگزیده

برای من که عاشق پروازم دست تو بوی قفس می دهد

یادداشتی برای طبیعت

ای انسان تو اولین شاهکار خلقت هستی و من پرنده کوچکی هستم که به تو با تحیر می نگرم. خداوند قادر و متعال سرآغاز خلقت را زمین قرار داد و به من و همه عناصر هستی فرمان داد که در خدمت تو باشیم و همه کائنات در سخره تو هستند.

تو در طبیعت، در بین موجودات زندگی می کنی و از آنها بهره می گیری، می خوری و می آشامی و می پوشی و هدفی عظیم و حکمتی شایسته را از این خوردن ها و آشامیدن ها مقصود است تا درخت انسانیت به بار نشیند و همه موجودات معنای اشرف مخلوقات را درک کنند و آنگاه با تعجب از خود نپرسند چرا انسان نقطه پرگار هستی است.

ادامه مطلب

یادداشتی برای طبیعت

طبیعت معنای حقیقی تجلی رخ الهی

طبیعت معنای حقیقی تجلی رخ الهی است طبیعتی که ما شاهد مرگ و در خواب رفتن آن هستیم هرسال برای ما تکرار می شود و در جلوی دیدگان ما تصویر زندگی و حیات می گیرد

طبیعت با همه  بلاها و نامهربانی هایی که ما انسان ها با آن می کنیم دارایی خود را برای رسیدن به کمال و سعادت در اختیار ما قرار می دهد و نامهربانی های ما انسان ها نه تنها از بخشش طبیعت چیزی کم نمی کند، بلکه سخاوتی دو چندان و مضاعف را به رخ انسان می کشد تا شاید انسان از سرکشی و طغیان به سوی تواضع و بندگی راه یابد، چرا که طبیعت بستری است که برای عبادت انسان خلق شده است و هرزمان که در طبیعت تامل کند و سکوت آن را بشنود حقیقتا به نوای روح الهی آن خواهد رسید.همانطور که در قرآن کریم هم اشاره شده، اگر انسان با طبیعت آشتی کند، ندای طبیعت را هم می تواند بشنود ( سوره اسراء، آیه )

ادامه مطلب

شهری در حسرت وروستایی به وسعت زیبایی هایش

در روستا جای هیچ حس زیبایی خالی نیست ،صفا از سبزی برگها وشاخه ها آویزان است پاکی وزلالی از چشمه ها ودل پاک مردمش می چکد

ازدست دادن دو کشاورز آفتاب سوخته صمیمیت می ریزد

برکت در میان گندم زارهایی، در رقص خوشه های زرین موج می زند طراوت وتازگی همراه چمن های خرم از زمین می روید

طعم میوه هارا آنجا باتمام وجود احساس خواهی کرد بوی نان تنوری وآتش دیده از خانه های کاه گلی به مشام خواهد رسید

با صدای پارس سگها ی نگهبان به خواب خواهی رفت وبا صدای خروسی که به روشنایی صبح می اندیشد بیدار خواهی شد.

ادامه مطلب

شهری در حسرت وروستایی به وسعت زیبایی هایش